وقتی که بیژن اسطوره میشود، نسرین ستوده در زندان میماند
********************************
دوستان فیسبوکی من که در امریکا هستند از
به رحمت ایزدی پیوستن "بیژن " به عنوان یک افسانه یاد میکنند...من از بیژن پاکزاد
به عنوان یک هنرمند که به قول فرانسوی ها "جلال کبریایی وی را لمس کرده بود"یاد میکنم...
یک طراح خوش ذوق والبته خوش اقبال ...
که میتوانست به شکرانه خوش اقبال بودن در این شرایط
سختی که مردم میهنش بدان گرفتار هستند،کمی از مکنت سرشارش را
با فرزندان،پدران و مادران فقیری که از برکت حکومت نامیمون اسلامی
بعضا به نان شب خویش محتاجند قسمت کند...ولی نکرد و "ناکام" از دنیا
رفت...تنها دل کسانی را شاد میکرد که هرگز تلخی فقر ودرماندگی را نچشیده بودند...آیا بیژن هرگز از خود پرسید که مخارج زن و فرزندان احمد زید آبادی( یا
منصور اسانلو) زندانی در بند،
در غیاب پدر خانواده از کجا تامین میشود ؟! و هزاران اسیر دیگر که به جرم
"خوب"بودن اسیر زشت خویان شده اند،،مانند نسرین ستوده ودیگرعزیزان زندانی
که به راستی هزار بار از بیژن ستودنی تر هستند، نیازمند یاری بودند ( و هنوز نیز هستند ) که بیژن این مودت را از آنها دریغ کرد..و "بیژن ها"که
تعداد شان نیز کم نیست دریغ میکنند...!
زمانی که دلسوزان میهن دوست
فریاد میکشیدند که ای ثروتمندان هموطن ! به یاری هموطنان مسکین و
دردمندتان در ایران بشتابید !
"ای که دستت میرسد کاری بکن..پیش از آنکه از دست نیاید هیچ کار...
کسی گوش نکرد و شور بختانه هنوز هم نمیکنند...
...هر ثروتمندی بداند که
قادر است چندین کارت اعتباری بانکی داشته باشد ولی آیا یک کارت اعتباری میتواند داشته باشد که به وی اطمینان بدهد که تا فردا زنده است ؟؟!!
در پایان تمنا دارم داستان لطیف "آن حکیم دیگر"
Henry van dyke
"The other wise man"
را بخوانید...
و این نوشته مرا به هر کسی که میدانید ثروتمند است بفرستید.
.با سپاس سرشار... داریوش