ستاره خیز ۶۷ – :مصاحبه با مجتبی شادباش خاطرات تلخ و شیرین

ستاره خیز ۶۷ – :مصاحبه با مجتبی شادباش خاطرات تلخ و شیرین

Simay Azadi

یادم است وقتی از مدرسه می‌آمد، ما می‌رفیم چادرش را می‌کشیدیم، دفتر کتابش رو بهم می‌زدیم، دنبا لمون می‌کرد می‌گفتیم می‌خندیدیم، در تمام طول زندگیش سعی می‌کرد به همه کمک کند. یادم است که محله اینهاکه در مولوی بود سمت گود عربها می‌رفت بجه‌های یتم را چقدر به آنها رسیدگی می‌کرد. یک پسر بچه‌ای بود که سوخته بود بدنش، می‌رفت کلی به او بچه رسیدگی می‌کرد و چقدر افرادی که آنجا بودند همه خاله مرا می‌شناختند تا این‌که سال اوایل انقلاب با سازمان مجاهدین آشنا شد.

Get started for free

    PricingContact salesWatch demos

24/7 customer support

Our customer support team is available to help 24/7. Enterprise members also receive dedicated account managers and a guaranteed uptime SLA.

© 2026 Vimeo.com, Inc. All rights reserved.

Terms
Privacy
Your Privacy Choices
U.S State Privacy
Copyright
Cookies